آنه مارى شيمل ( مترجم : فرامرز نجد سميعى )
56
در قلمروى خانان مغول ( فارسى )
قلبش دريده باد ، جگر خون شود ! * بدن مار مىدرخشد و به زيبايى پرتو مىافكند - ولى درونش سم است ! مواظب او باش ! * جبون كم عمل مىكند ، ولى حرف زياد مىزند ؛ مرد واقعى كم مىگويد ؛ در عمل شجاعت نشان مىدهد . * در اينجا عليه ظالمان قدرتم كمكى به من نمىكند - خدايا در روز قيامت او را ببخشاى ! و پيش از آنكه او در سال 1689 درگذرد ، مقرر داشت در جايى دفن شود كه صداى سم اسبان مغول شنيده نشود . اورنگ زيب 26 ماه تمام با عدهاى از شاهزادگان راجپوتى بدون موفقيت در جنگ بود ؛ وقتى پنج پسرش آغاز به شورش كردند ، فورا به زندان افتادند . ولى مشكل اصلى مشكل مالى بود : منابع كمكى وجود نداشت و در خزانه چيز ديگرى باقى نمانده بود و گفته مىشد كه فرمانروا حتى دستور آب كردن نقرههاى مورد استفاده در دربار را داده است . اين زياد به چشم مهمانان بيگانه نمىآمد ، آنها همواره هنوز هم شكوه افسانهاى دربار فرمانروا ، تخت طاووس ، و جواهرات را مىديدند و در واقع اين گزارشهاى دربار اورنگ زيب بودند كه يكى از بزرگترين كارهاى استادانهء هنر طلاسازى آلمان را روح مىبخشيدند ؛ مثلا جشن تولد اورنگ زيب ، همان كار استادانهاى است كه مىكوشد به زيباترين و زيركانهترين نحو شكوه و جلال دربار اورنگ زيب را در شكلهاى كوچك و ظريفترين معمارى به نمايش گذارد . ( 5 ) ولى متأسفانه مهمانانى كه براى مدتى طولانى اقامت داشتند نيز مىديدند كه سپاه در وضعى فقيرانه است و از نظم خبرى نيست ، ( شگفتآور بود كه اورنگ زيب در انضباط واحدهايش موفق نبود ) ، و مىديدند كه همواره باز هم اين يا آن شاهزاده شورشى را امتحان مىكند . اين واقعيت كه اورنگ زيب در 30 سال آخر حكومتش به دهلى و آگرا بازنگشته و در دكن مانده است ، نشان مىدهد كه در واقع مركز سرزمين برايش چندان مهم نبوده و شايد هم برايش بيگانه مانده است . نامههاى او غالبا اندوهش را منعكس مىكنند ، و او را پدر و فرمانروايى سرخورده نشان مىدهند . او در يكى از نامههايش اشاره مىكند كه در طالع خود ديده است ، زندگىاش پر از موفقيت خواهد شد ، ولى پس از مرگش بدبختى به سرزمين روى خواهد آورد ، او نيز مانند همهء اجداداش به نقش ستارهء اقبال در زندگانى انسان اعتقاد داشت . اينكه آيا او از پيشگويى يا واقعا از طالعبينى برداشت كرده يا به عنوان ناظرى تيزبين تشخيص داده است كه چه اتفاقى پس از مرگش رخ خواهد داد ، ولى در هر حال او به اينكه يكى از پسرانش بتواند سعادتمندانه حكومت كند ، اميد كمى داشته است . چگونه نيز مىتوانسته است قابل تصور باشد ؟ وقتى اورنگ زيب كه